در روستای حسین‌آباد شهرستان اشکذر، میان زمین‌های کشاورزی و دل‌های پاک فرزندان خانواده‌های کارگر و کشاورز، آیینی زنده بود که امروز شاید در یاد و خاطره‌ها گم شده باشد: هدیه دادن انار به معلم. دانش‌آموزان، که در کنار والدینشان به کشت و کار می‌پرداختند، هر بهمن و اسفند، با پس‌انداز اندک خود - گاه یک شاهی، گاه پنج شاهی یا یک ریالی - به عنوان نمادی از عشق و ارادت، بر تن انار می‌کوبیدند؛ میوه‌ای که از آغاز پاییز تا تحویل سال، در خنکای بالاخانه یا گودال باغ، منتظر لحظه‌ی تقدیم به معلم بود. این آیین کودکانه، بیش از آن‌که معنای مادی داشته باشد، عمق احساس و احترام فرازندکان به مقام معلم را نشان می‌داد

اشکذرخبر،دانش آموزان مدرسه‌ی شرافت حسین‌آباد بیشتر فرزندان جماعت رعیت بودند و در ساعات فراغت از کلاس چیزی جز کار و تلاش در امور زراعت و دام در کنار والدین خود نمی‌شناختند، امّا همواره قدرشناس زحمات معلّمین بودند.
این قدرشناسی در عید نوروز با هدیه‌ای کودکانه تجلّی پیدا می‌کرد. این هدیه روی محصولی می‌نشست که با شروع پائیز در اقلیم کویر برداشت می‌شد و صبورانه دوام می‌آورد تا زینت بخش محفل یلدا یا عید نوروز آدمیان باشد…
انار گوهری که هزار دانه به دل دارد و هرکدام رازی نهان در پرده ی حجاب که پس از چیده شدن از درخت تا نوروز حداقل شش ماهی در عزلت بالاخانه‌ای خنک یا در خلوت گودالی در باغ به نظاره‌ی چنین روزی می‌نشست تا یکی به سراغش بیاید و چه سعادتی بهتر از آن که کارت پستالی شود یا جعبه‌ی کادویی در دستان یک دانش آموز تا نشان عشق و علاقه‌ی او به معلم خود باشد که مولایش در خصوص مقام او فرمود: «هرکس کلامی به من یاد بدهد، مرا بنده‌ی خویش کرده است». هرشاگرد مدرسه بسته به توان خود چهار یا پنج سکّه، از یک شاهی گرفته تا ده شاهی، معادل نیم ریال یا یک ریالی از پس انداز حاصل دسترنج خود یا آن که در این خصوص از والدین می‌گرفت، بر بدن اناری فرو می‌کرد و آن را در طبق اخلاص می‌گذارد و برای تبریک عید صبح نوروز راهی خانه‌ی معلّم خود می‌شد و با شوق و ذوق فراوان به همراه تبریک عید آن را به معلم هدیه می‌داد. مهمتر از آن در پیشگاه یک معلّم ارزش معنوی این کار دانش‌آموز بود که عمق احساس و ارادت او به استادش را نشان می‌داد. این هدیه که اوّلین عیدی بود از طرف کوچک‌ترها به بزرگ‌ترها، زیباترین هدیه برای یک معلّم محسوب می‌شد. یکی از این آموزگاران افلاطون آمیغی بود که به سبب سکونت در روستا عیدی سایر معلّمان غیر ساکن هم به او داده می‌شد تا به آنها تحویل نماید. افلاطون که نیز این چنین عمق عشق و احساس دانش آموزان را نسبت به معلّم خود می‌دید؛ برای آن که به محبّت آنها پاسخی داده باشد تا شیرینی این حرکت در کام آنان برای همیشه به یادگار بماند، با ظرفی پر از آبنبات (شکلات) و آجیل به استقبال آنان می‌آمد و با تعارف به دانش آموزان خود تبریک آنان را می‌پذیرفت و تشکّر می‌کرد. او در هنگام پذیرایی از بچّه‌های مسلمان ده می‌گفت: «می‌دانم شماها چیزی از دست ما نمی‌خورید، پس من برای شما آبنبات گرفته ام تا خیالتان راحت باشد. بگیرید ببرید و با خیالی آسوده بخورید» و بدین شکل او به فرهنگ و آیین مسلمانی احترام می‌گذاشت کودکان نیز ……

منبع: کتاب «بزم چّخ ریسون » نوشته «حبیب الله رضائی»

لینک کوتاه : https://ashkezarnews.ir/7qE8d