قاب خاطرهانگیز از کلاس دوم دبستان شهید رجایی اشکذر؛ تصویری تاریخی از سال ۱۳۵۸
تصویری تاریخی از دانشآموزان کلاس دوم دبستان شهید رجایی اشکذر در سال ۱۳۵۸، یادآور روزهای ساده و صمیمی دوران مدرسه و چهرههایی است که هرکدام بعدها مسیر متفاوتی در زندگی پیمودند؛ تصویری که پس از گذشت بیش از چهار دهه، همچنان بخشی از خاطرات مشترک یک نسل از مردم اشکذر را زنده میکند.
«کاغذبادِ» پرنده دستسازِ بچههای اشکذر
در روزهایی که هیچکدام از اسباببازیهای امروزی وجود نداشت، بچههای کویر اشکذر بعد از امتحانات خرداد با کاغذ سیمان و روزنامه، ترکهی انار و چوب حصیر و کمی چسب، «کاغذباد» یا همان بادبادک میساختند و در روزهای بادی از پشتبامهای خشتی، آرزوهایشان را به آسمان میفرستادند.
وقتی «آبگوشت» غذای اعیانیِ مردم اشکذر بود
در روزگاری که دیگهای سنگی آبگوشت، با چربیِ «ماندهیِ شبهای پیش» پر مزه تر می شد، آبگوشت نه تنها یک وعده غذایی، که مظهر برکت و همبستگی بود. از «نخودآبِ» شفابخش تا ماجرای طنزآمیز پیرمرد اشکذری و حکایت لرزشِ بِلَرزُک، نگاهی داریم به فرهنگ غذایی ساده اما پرمهر مردمان دیارمان در گذشته.
هندوانهای که یزدیها دوستش دارند؛ از «اووتراش» تا بو دادن تخمه
هندوانه یزدی، محصولی بومی و متفاوت در استان یزد، با وجود رنگ کمرنگ و طعمی که همیشه باب میل همه نیست، بهدلیل آب فراوان، تخمههای مرغوب و جایگاه ویژهاش در فرهنگ غذایی مردم این منطقه، همچنان یکی از شناختهشدهترین و محبوبترین میوههای محلی بهشمار میرود؛ میوهای که شیوه مصرف، نگهداری و حتی استفاده از تخمه آن نیز بخشی از آداب و سبک زندگی یزدیها را روایت میکند.
طوافِ حرم علی بن موسیالرضا (ع)، پیش از بازگشت به خاکِ اشکذر
گاهی تقدیر، زیباتر از آن چیزی است که انسان آرزو میکند؛ همانطور که شهید سید علیزاده میر، دلاور بسیجی اشکذری، در آخرین زیارتش از امام هشتم (ع) خواسته بود بار دیگر به مشهد بیاید. این آرزو چندی پس از شهادتش در عملیات والفجر ۲ به شکلی عجیب و شگفتانگیز محقق شد؛ زمانی که پیکر پاکش به اشتباه راهی مشهد شد تا پیش از بازگشت به زادگاهش در اشکذر، گرداگرد حرمِ امن رضوی طواف داده شود.
سه روز در مسجد حاج غلام؛ بازخوانی خاطرات شفاهی از شور حماسی اشکذر
وقتی در خانه محقر شهید دیودیده در اشکذر، چشمهای نگران و دستهای لرزانِ پدری داغدیده را دیدم، معنای واقعیِ «ایثارِ بیادعا» برایم روشن شد. اشکذر که در عملیات بدر، سهمی بزرگ از آسمانی شدنِ جوانانش داشت، امروز در آیینه خاطراتِ سردار فرهنگدوست، بار دیگر صحنهی همدلیِ مردمانی است که در مسجد حاج غلام، سندِ وفاداریِ خود را با خون شهیدانی چون جعفرینسب و کاظم دهقان امضا کردند.
از حسینیهی حاج میرزابابا تا حسینیهی امت مبعوث شده؛ روایتِ تحولاتِ یک مکان در اشکذر
برخی مکانها فراتر از دیوار و سقف، حافظهی یک ملتاند؛ در محلهی باغستان اشکذر، جایی که روزگاری صدای شتران و بساط ترهبار به گوش میرسید، امروز در پی حوادث تلخ اسفند ۱۴۰۴، صدای روضهخوانی و نالهی مردم، خاطرهی حسینیهای را که سالها پیش از میان رفته بود، دوباره زنده کرده است.
دروازهبانِ منتخب اشکذر و مجومرد، شهیدِ جزیره مجنون
شهید محمدکاظم دهقانی اشکذری، دروازهبان تیم منتخب فوتبال اشکذر و مجومرد در دهه پنجاه، که اول مهر ۱۳۴۳ در محله پشتباغ کاج اشکذر به دنیا آمد، پس از حضور در جبهه به عنوان پاسدار و رسیدن به مسئولیت فرمانده گروهان، ۲۲ اسفند ۱۳۶۳ در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.
طبل هیات های عزاداری های اشکذر چگونه ساخته می شد
سیدحسین علوینسب، پیشکسوتِ نجاری و طبلسازی اشکذر، در گفتگویی با «آوای اشکذر» از خاطرات سخت اما شیرینِ ساختِ طبلهای سنتی محرم میگوید؛ از دباغیِ دستیِ پوستها تا روزگاری که صدای طبلهای دستسازِ اشکذری، حال و هوای دیگری به عزاداریها میداد.
صف انتظار آسیاب آبی اشکذر
راهروی بلند و نیمهتاریک آسیاب پر از همهمه است. مردان و زنانی که کیسههای گندم را کنار خود گذاشتهاند، در انتظار نوبتشان نشسته یا ایستادهاند و گاه با یکدیگر گفتوگو میکنند.
داستان ورود چای و سماور به اشکذر
بر اساس روایت شفاهی مرحوم حاج محمد خسروی ورود سماور و چای به شهر اشکذر در دوره قاجار (زمان احمدشاه) روی داد.
عید فطر در اشکذر
در قدیم روز عید فطر، مردم اشکذر پس از نماز صبح به مساجد محل میرفتند و نماز عید را بهجا میآوردند. صندوقهایی نیز برای دریافت فطریه در محلهای نماز قرار داده میشد.
روایت زمانسنجی آب در قنات اشکذر
در روزگاری نهچندان دور، در دل دشتهای خشک و آفتابخوردهی ایران، تقسیم آب قنات میان کشاورزان هنری بود بهدقت ساعتسازی.
اولین هیئت اشکذر و آغاز سنت اعزام به مشهد مقدس
در سال ۱۳۲۸ شمسی، هیئت عزاداری «هیئت جعفری» در اشکذر تأسیس شد و با اعزام به مشهد مقدس، سنت حسنهای را پایهگذاری کرد که اکنون بیش از هفت دهه است ادامه دارد.
روایت مردان آب؛ نگهبانان ناپیدای زندگی
در کویر تشنهلب اشکذر، آب نه فقط مایعی برای زندگی، که مسئلهای مقدس بود؛ و این مقدس، نیاز به نظم داشت. برای همین، مردانی از دل خاک و تجربه، نگهبان آب شدند؛ هر یک با نقش و مسئولیتی مشخص
آئین سنتی «شاخه شاخه درمنه» ؛ آوای کودکانه برای روشن نگه داشتن محرم
در روزگار نبود برق و چراغ، شبهای محرم در اشکذر با آتشی که بر فراز سازهای به نام «کلک» افروخته میشد، روشن میگردید؛ آتشی که سوختش را کودکان و نوجوانان با جمعآوری هیزم از خانهها و با نوای «شاخه شاخه درمنه» فراهم میکردند؛ سنتی شیرین و مردمی که مشارکت در عزای حسینی را با سادهترین امکانات ممکن میساخت.




































Friday, 16 October , 2026