توده فقط یک محله نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی و هویت اشکذر است؛ محله‌ای که شن‌های روان، بخشی از مردمانش را به باغستان کوچاند، اما نتوانستند پیوند توده‌ای‌ها را با زادگاهشان از بین ببرند؛ پیوندی که در روضه‌های امام حسین(ع)، آش گندم، کل‌کل‌های شیرین با باغستانی‌ها و خاطرات نسل‌به‌نسل‌شده، هنوز زنده است؛ آن‌قدر زنده که ما توده‌ای‌ها باور داریم: هرجا برویم، بالاخره به توده برمی‌گردیم!

اشکذرخبر،ما بچه‌های توده‌ایم؛ از همان محله‌ای که روزگاری کانون‌اصلی اشکذر بود و قدیمی‌ترها آن را «آب‌بند» هم می‌نامیدند. محله‌ای که کوچه‌پس‌کوچه‌هایش، دیوارهای کاهگلی‌اش و خانه‌های قدیمی‌اش، هرکدام قصه‌ای برای گفتن دارند.

اما ریگ‌ها با آدم‌ها شوخی ندارند!

شن‌های روان، آرام‌آرام پیش آمدند؛ بی‌صدا، اما سمج و پیوسته. انگار لشکری از راه رسیده باشد، به محله هجوم آوردند و زندگی بعضی از خانواده‌ها را جابه‌جا کردند. عده‌ای از حوالی مسجد جمعه و قلعه، راهی باغستان شدند و خانه و زندگی‌شان را آنجا بنا کردند.

در گذر سال‌ها، برخی خانواده‌های توده‌ای هم بار سفر بستند و راهی تهران و شهرهای دیگر شدند. بعضی‌ها ماندند، بعضی‌ها رفتند و بعضی‌ها از توده به باغستان کوچ کردند؛ اما نام‌هایی مثل محمدعلی غلامرضا، حاجی علی آسیابون، حاجی میرزا حسن، حاجی میرزا جواد،‌شکاری و بسیاری دیگر، هنوز در حافظه تاریخی ما زنده‌اند؛ نام‌هایی که بخشی از قصه جابه‌جایی و پراکندگی مردم توده را روایت می‌کنند.

با این همه، برای ما توده فقط یک محله نیست؛ توده بخشی از شناسنامه اشکذر است.

اگر بخواهیم تاریخ اشکذر را ورق بزنیم، خیلی از صفحه‌هایش را باید در توده بخوانیم. بزرگ‌ترین آسیاب آبی جهان، حسینیه سفیدِ زیبا و خوش‌قواره، قلعه قدیمی اشکذر، مسجد حاجی رجب‌علی و مسجد نظرکرده جمعه، همه در این محله جا خوش کرده‌اند و هرکدام بخشی از هویت تاریخی ما را ساخته‌اند.

اما توده فقط با بناهای تاریخی‌اش شناخته نمی‌شود.

ما توده‌ای‌ها یک ویژگی دیگر هم داریم؛ ویژگی‌ای که شاید بیش از هر چیز دیگری ما را به هم پیوند داده است:

امام‌حسینی بودن!

برای ما روضه فقط یک مراسم نیست؛ روضه بخشی از زندگی ماست، بخشی از خاطرات کودکی و جوانی‌مان، بخشی از شب‌هایی که با صدای روضه‌خوان و چای و آش، رنگ دیگری می‌گرفت.

هر جای اشکذر که روضه‌ای برپا باشد، خودمان را می‌رسانیم. مهم نیست روضه در کدام محله باشد، خانه چه کسی باشد یا چقدر از توده فاصله داشته باشد. انگار وقتی پای روضه در میان باشد، ما توده‌ای‌ها یک حس ششم پیدا می‌کنیم!

و اما حکایت آش امام حسین؛ همان آش گندم معروف…

اینجا دیگر پای دل در میان است!

ممکن است ما توده‌ای‌ها از چلوکباب و حتی کباب سلطانی بگذریم، اما از آش امام حسین؟ محال است!

هرجا دیگ آش امام حسین بار باشد، خبرش مثل برق میان توده‌ای‌ها می‌پیچد. یکی خبر می‌دهد، دیگری خبر می‌کند، یکی ظرف برمی‌دارد و راه می‌افتد و اگر رفیقی نتوانسته باشد خودش را برساند، سهم او را هم کنار می‌گذاریم.

آش امام حسین برای ما فقط یک غذا نیست؛ گاهی بهانه‌ای است برای دور هم جمع شدن، احوال‌پرسی کردن، سراغ رفیق را گرفتن و تازه کردن رشته‌های قدیمی رفاقت.

خلاصه اینکه آش امام حسین، هم سفره ما را رنگین می‌کند و هم رفاقت‌های توده‌ای‌ها را محکم‌تر!

البته ما توده‌ای‌ها یک رقیب قدیمی، دوست‌داشتنی و البته جدانشدنی هم داریم:

باغستانی‌ها!

بین توده و باغستان، از قدیم یک کل‌کل شیرین و دوست‌داشتنی جریان داشته است؛ کل‌کلی که بیشتر از آنکه بوی دعوا بدهد، بوی خنده و خاطره می‌دهد.

کافی است یک پیرمرد توده‌ای و یک پیرمرد باغستانی به هم برسند؛ محال است بدون سر به سر گذاشتن و انداختن متلکی به هم، از کنار یکدیگر رد شوند!

این شوخی‌ها برای کسی که بیرون از این فرهنگ باشد شاید عجیب یا بی‌معنا به نظر برسد، اما برای ما قصه دیگری دارد. پشت همین شوخی‌های ساده، سال‌ها خاطره، رفاقت و زندگی مشترک محله‌ای پنهان شده است.

گاهی حتی گفتن چند کلمه ساده مثل «مرغ»، «انگور» و «شغال» کافی است تا جمعی از توده‌ای‌ها غش خنده بروند!

برای دیگران، اینها فقط سه کلمه معمولی‌اند؛ اما برای ما، هرکدام کلیدی است که دری از یک خاطره قدیمی را باز می‌کند. یکی کلمه را می‌گوید، دیگری ادامه‌اش را می‌گیرد و ناگهان خنده‌ای جمعی بلند می‌شود؛ خنده‌ای که شاید هیچ‌کس جز خودمان نفهمد از کجا شروع شد و چرا این‌قدر شیرین است.

این همان چیزی است که فرهنگ یک محله را می‌سازد؛ خاطراتی که در کتاب‌ها نوشته نشده‌اند، اما نسل به نسل از زبان پیرمردها و جوان‌ترها نقل می‌شوند.

و اما می‌رسیم به مهم‌ترین ویژگی ما توده‌ای‌ها؛ ویژگی‌ای که حتی خیال مهاجرت را هم چندان برایمان جدی نمی‌کند!

خیلی جاها وقتی از مهاجرت و فرار مغزها حرف می‌زنند، نگران می‌شوند؛ اما ما توده‌ای‌ها چندان نگران نیستیم! چون از قدیم در محله‌مان دو مقبره «کهنه» و «روضه‌الشهداء» قرار داشته و همین موضوع باعث شده یک باور در میان ما شکل بگیرد:

ما توده‌ای‌ها هر جای دنیا که برویم، هرقدر هم دور شویم، بالاخره راه برگشت به توده را پیدا می‌کنیم!

اگر خودمان برنگردیم، جنازه‌مان برمی‌گردد!

پس شعار طنزآمیز ما توده‌ای‌ها این است:

«همه از توده هستیم و به توده برمی‌گردیم!»

توده فقط یک محله نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی و هویت اشکذر است؛ محله‌ای که شن‌های روان، بخشی از مردمانش را به باغستان کوچاند، اما نتوانستند پیوند توده‌ای‌ها را با زادگاهشان از بین ببرند؛ پیوندی که در روضه‌های امام حسین(ع)، آش گندم، کل‌کل‌های شیرین با باغستانی‌ها و خاطرات نسل‌به‌نسل‌شده، هنوز زنده است؛ آن‌قدر زنده که ما توده‌ای‌ها باور داریم: هرجا برویم، بالاخره به توده برمی‌گردیم!

لینک کوتاه : https://ashkezarnews.ir/fCjYi