قاب خاطرهانگیز از کلاس دوم دبستان شهید رجایی اشکذر؛ تصویری تاریخی از سال ۱۳۵۸
تصویری تاریخی از دانشآموزان کلاس دوم دبستان شهید رجایی اشکذر در سال ۱۳۵۸، یادآور روزهای ساده و صمیمی دوران مدرسه و چهرههایی است که هرکدام بعدها مسیر متفاوتی در زندگی پیمودند؛ تصویری که پس از گذشت بیش از چهار دهه، همچنان بخشی از خاطرات مشترک یک نسل از مردم اشکذر را زنده میکند.
تاریخچه سینما و نمایش فیلم در اشکذر
تاریخ نمایش فیلم در اشکذر، از اکرانهای پراکنده و آموزشی در مدارس، حسینیهها و اماکن عمومی پیش از انقلاب و سالهای نخست پس از آن آغاز شد و با راهاندازی سینمای «نصر» در سال ۱۳۷۶ و سینمای «خاطره» در سال ۱۳۹۷، فصل تازهای از فعالیتهای سینمایی و فرهنگی در این شهرستان رقم خورد.
روایت شکلگیری نخستین هیئت اشکذر و سنت حسنه اعزام به مشهد مقدس
نخستین هیئت مذهبی اشکذر با عنوان «هیئت جعفری» در سال ۱۳۲۸ هجری شمسی تأسیس شد؛ هیئتی که با تغییر نام به «هیئت حسینی»، بنیانگذار سنت اعزام هیئتهای اشکذر به مشهد مقدس شد؛ سنتی که دهههاست در روزهای پایانی ماه صفر ادامه دارد
«کاغذبادِ» پرنده دستسازِ بچههای اشکذر
در روزهایی که هیچکدام از اسباببازیهای امروزی وجود نداشت، بچههای کویر اشکذر بعد از امتحانات خرداد با کاغذ سیمان و روزنامه، ترکهی انار و چوب حصیر و کمی چسب، «کاغذباد» یا همان بادبادک میساختند و در روزهای بادی از پشتبامهای خشتی، آرزوهایشان را به آسمان میفرستادند.
وقتی «آبگوشت» غذای اعیانیِ مردم اشکذر بود
در روزگاری که دیگهای سنگی آبگوشت، با چربیِ «ماندهیِ شبهای پیش» پر مزه تر می شد، آبگوشت نه تنها یک وعده غذایی، که مظهر برکت و همبستگی بود. از «نخودآبِ» شفابخش تا ماجرای طنزآمیز پیرمرد اشکذری و حکایت لرزشِ بِلَرزُک، نگاهی داریم به فرهنگ غذایی ساده اما پرمهر مردمان دیارمان در گذشته.
سه روز در مسجد حاج غلام؛ بازخوانی خاطرات شفاهی از شور حماسی اشکذر
وقتی در خانه محقر شهید دیودیده در اشکذر، چشمهای نگران و دستهای لرزانِ پدری داغدیده را دیدم، معنای واقعیِ «ایثارِ بیادعا» برایم روشن شد. اشکذر که در عملیات بدر، سهمی بزرگ از آسمانی شدنِ جوانانش داشت، امروز در آیینه خاطراتِ سردار فرهنگدوست، بار دیگر صحنهی همدلیِ مردمانی است که در مسجد حاج غلام، سندِ وفاداریِ خود را با خون شهیدانی چون جعفرینسب و کاظم دهقان امضا کردند.
از حسینیهی حاج میرزابابا تا حسینیهی امت مبعوث شده؛ روایتِ تحولاتِ یک مکان در اشکذر
برخی مکانها فراتر از دیوار و سقف، حافظهی یک ملتاند؛ در محلهی باغستان اشکذر، جایی که روزگاری صدای شتران و بساط ترهبار به گوش میرسید، امروز در پی حوادث تلخ اسفند ۱۴۰۴، صدای روضهخوانی و نالهی مردم، خاطرهی حسینیهای را که سالها پیش از میان رفته بود، دوباره زنده کرده است.
دروازهبانِ منتخب اشکذر و مجومرد، شهیدِ جزیره مجنون
شهید محمدکاظم دهقانی اشکذری، دروازهبان تیم منتخب فوتبال اشکذر و مجومرد در دهه پنجاه، که اول مهر ۱۳۴۳ در محله پشتباغ کاج اشکذر به دنیا آمد، پس از حضور در جبهه به عنوان پاسدار و رسیدن به مسئولیت فرمانده گروهان، ۲۲ اسفند ۱۳۶۳ در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.
آب از عمق زمین جوشید، اشکذر از تشنگی رها شد
در روزهایی که بیآبی و خشکسالی، اشکذر را در حصار فنا کردن بود، مردانی بودند که روایت امیدوارانه مشارکت و خدمت را نوشتند. حاج حسین رحیمی مقدم، این نیکمرد بزرگ، بیهیچچشمداشت و تنها با دل پرمهر، سرمایه و تلاش خویش را معطوف به حل مشکل آب و آبادانی منطقه کرد. او با ساخت چاه عمیق و همت بلند، زندگی و شور و نشاط را به باغها، مزارع و خانههای اشکذر بازگرداند و مسیر بازگشتِ اعتماد و پیشرفت را هموار ساخت.
صف انتظار آسیاب آبی اشکذر
راهروی بلند و نیمهتاریک آسیاب پر از همهمه است. مردان و زنانی که کیسههای گندم را کنار خود گذاشتهاند، در انتظار نوبتشان نشسته یا ایستادهاند و گاه با یکدیگر گفتوگو میکنند.
داستان ورود چای و سماور به اشکذر
بر اساس روایت شفاهی مرحوم حاج محمد خسروی ورود سماور و چای به شهر اشکذر در دوره قاجار (زمان احمدشاه) روی داد.
آئین سنتی «شاخه شاخه درمنه» ؛ آوای کودکانه برای روشن نگه داشتن محرم
در روزگار نبود برق و چراغ، شبهای محرم در اشکذر با آتشی که بر فراز سازهای به نام «کلک» افروخته میشد، روشن میگردید؛ آتشی که سوختش را کودکان و نوجوانان با جمعآوری هیزم از خانهها و با نوای «شاخه شاخه درمنه» فراهم میکردند؛ سنتی شیرین و مردمی که مشارکت در عزای حسینی را با سادهترین امکانات ممکن میساخت.
روزی روزگاری اشکذر؛ بُقچههایی پر از ایمان و اراده
بیش از شصت سال پیش، بانویی به نام زهرا بیگم سجادی، نخستین معلم دبستان دخترانه اشکذر، در دل کوچههای خاکی این شهر قدم گذاشت؛ زنی که حضور کوتاهش با خاطراتی ماندگار از ایمان، تلاش و همبستگی زنان اشکذر گره خورد.
آب به جوی بازگشت بانگ اذان برخاست
فریادِ شادی از دور به گوش رسید: «آب آمد! آب آمد!» مردم، سبکپا به سوی جوی دویدند و به استقبال آب رفتند،عطر صلوات در محله ها پیچید.
تُخ جنگی؛ بازی نوروزی بچههای اشکذر
تُخ جنگی از بازیهای محلی و سنتی کودکان اشکذر در ایام عید نوروز بود.

















Friday, 16 October , 2026