صف انتظار آسیاب آبی اشکذر
راهروی بلند و نیمهتاریک آسیاب پر از همهمه است. مردان و زنانی که کیسههای گندم را کنار خود گذاشتهاند، در انتظار نوبتشان نشسته یا ایستادهاند و گاه با یکدیگر گفتوگو میکنند.
داستان ورود چای و سماور به اشکذر
بر اساس روایت شفاهی مرحوم حاج محمد خسروی ورود سماور و چای به شهر اشکذر در دوره قاجار (زمان احمدشاه) روی داد.
آئین سنتی «شاخه شاخه درمنه» ؛ آوای کودکانه برای روشن نگه داشتن محرم
در روزگار نبود برق و چراغ، شبهای محرم در اشکذر با آتشی که بر فراز سازهای به نام «کلک» افروخته میشد، روشن میگردید؛ آتشی که سوختش را کودکان و نوجوانان با جمعآوری هیزم از خانهها و با نوای «شاخه شاخه درمنه» فراهم میکردند؛ سنتی شیرین و مردمی که مشارکت در عزای حسینی را با سادهترین امکانات ممکن میساخت.
روزی روزگاری اشکذر؛ بُقچههایی پر از ایمان و اراده
بیش از شصت سال پیش، بانویی به نام زهرا بیگم سجادی، نخستین معلم دبستان دخترانه اشکذر، در دل کوچههای خاکی این شهر قدم گذاشت؛ زنی که حضور کوتاهش با خاطراتی ماندگار از ایمان، تلاش و همبستگی زنان اشکذر گره خورد.
آب به جوی بازگشت بانگ اذان برخاست
فریادِ شادی از دور به گوش رسید: «آب آمد! آب آمد!» مردم، سبکپا به سوی جوی دویدند و به استقبال آب رفتند،عطر صلوات در محله ها پیچید.
تُخ جنگی؛ بازی نوروزی بچههای اشکذر
تُخ جنگی از بازیهای محلی و سنتی کودکان اشکذر در ایام عید نوروز بود.

















Wednesday, 20 May , 2026