برگی از تاریخ اشکذر | پایگاه خبری اشکذر نیوز
سالی که بواسطه صداقت و سادگی مرد اشکذری یزد از تاراج در امان ماند! 23 فروردین 1404

سالی که بواسطه صداقت و سادگی مرد اشکذری یزد از تاراج در امان ماند!

در روزگاری که تهدید لشکریان شاه شجاع بر یزد سایه افکنده بود، مردی ساده‌دل از اشکذر با صداقت خود توانست جنگ و رنج را از مردمان یزد دور کند.

جنازه هایی که در اشکذر دفن نمی شدند! 28 آذر 1400

جنازه هایی که در اشکذر دفن نمی شدند!

مرحوم حاج محمد خسروی : در اشکذر کسانی بودند که می خواستند استخوان هایشان را به کربلا ببرند. آن ها هم وصیت می کردند که بعد از مرگ شان دیگران استخوانهایشان را به کربلا ببرند به همین خاطر بعد از مرگشان جنازه شان را در خاک دفن نمی کردند و آن را در سردابه می گذاشتند.

داستان روشنایی یک شهر 16 تیر 1400

داستان روشنایی یک شهر

ابتدا که برق به اشکذر آمد روشنایی بعضی از مناطق آنقدر کم بود و لامپ ها آنقدر کم نور بودند که مرد شوخ طبع اشکذری گفته بود باید کبریت روشن کنیم و نزدیک لامپ بیاوریم ببینیم لامپ روشن است یا نه؟!

دیرهنگام ترین بارش برف در اشکذر 11 اسفند 1399

دیرهنگام ترین بارش برف در اشکذر

بیش از نیم قرن پیش بارش برف آنقدر دیر هنگام بود که کهنسالان اشکذری نقل می کنند : «ما نسلی هستیم که زردآلو در برف جمع کرده ایم»