اشکذر خبر

تبلیغات
mci
car
ads
farntec
124

بر ساحل کرامت سبط اکبر

شناسه خبر : 29867 | تاریخ انتشار : : 22 تیر 1393 - 16:44 | ارسال توسط :

نام مبارك «حسن» را برایش خداوند انتخاب نمود این نام در اصل نام پسر بزرگتر هارون بود و خدا خواست كه با این نام گذاری بار دیگر به مردم یادآوری كند كه امام علی علیه السلام نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله مانند هارون است نسبت به موسی علیهماالسلام. چنانچه نام مبارك «حسین» […]

نام مبارك «حسن» را برایش خداوند انتخاب نمود این نام در اصل نام پسر بزرگتر هارون بود و خدا خواست كه با این نام گذاری بار دیگر به مردم یادآوری كند كه امام علی علیه السلام نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله مانند هارون است نسبت به موسی علیهماالسلام. چنانچه نام مبارك «حسین» نیز نام پسر كوچكتر هارون بود البته نه دقیقا با این الفاظ بلكه با الفاظی به زبان عبری ولی دقیقا از لحاظ معنا معادل «حسن» و «حسین». چنانچه در روایات وارد شده كه اسم پسران هارون «شُبَّر» و «شبیر» بوده است و او را “سبط” می گویند تا معلوم شود همانطور كه اسباط موسی علیه السلام و بنی اسرائیل از مقام وصایت برخوردار بودند، امام حسن مجتبی علیه السلام نیز از این ویژگی یعنی وصایت جدّ بزرگوارش برخوردار بوده است.

 

زینت دوش نبی

در كتاب “كشف الغمه” آمده است كه روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله حضرت حسن علیه السلام را بر دوش خود سوار كرد و فرمود:

هر كه مرا دوست دارد باید این فرزندم را نیز دوست بدارد .”

و از ابوهریره نیز روایت شده است كه وی گفته:

هیچگاه حسن -علیه السلام- را ندیدم مگر این كه اشك از چشمانم جاری شد. چون روزی در خدمت رسول خدا -صلی الله علیه و آله- بودم كه دیدم حسن -علیه السلام- دوید و آمد تا در دامان پیامبر -صلی الله علیه و آله- نشست و پیامبر -صلی الله علیه و آله- دهان او را بوسید و سه مرتبه فرمود:

خدایا من حسن را و هر كه او را دوست بدارد دوست می دارم !”

و باز از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله نقل شده كه فرمودند:

حسن و حسین دو گوشواره عرش اند !”

و همچنین:

بهشت به خداوند شكایت نمود كه مرا مسكن فقرا و مساكین قرار داده ای ؟!

خداوند در جواب فرمود:

آیا خشنود نیستی به این كه اركان تو را با حسن و حسین مزین ساختم؟!

در این هنگام بهشت بر خود مباهات نمود و بالید مانند خرامیدن عروس!

 

غرق در ذات حق

در مناقب ابن شهر آشوب آمده است كه امام حسن مجتبی علیه السلام هر گاه وضو می گرفت بدنش می لرزید و رنگ مباركش زرد می شد. علت را از آن حضرت جویا شدند، فرمود:

“سزاوار است بر كسی كه به نزد ربّ العرش می رود این چنین باشد!”

وقتی به مسجد می رفت به دم در كه می رسید سر را به سوی آسمان بلند می كرد و می فرمود:

«الهی ضیفك ببابك یا محسن قد أتاك المسیء فتجاوز عن قبیح ما عندی بجمیل ما عندك».

یعنی خدایا مهمان تو بر درگاهت ایستاده. ای خدای نیكوكار! گنه كار به نزدت آمده پس بگذر از زشتی های من به حق آن زیبایی هایی كه در نزد توست، ای كریم!

این جملات اوج تواضع امام معصوم ما را بر درگاه پروردگار نشان می دهد كه علی رغم عصمت، خود را مسیء می داند و اعمال نیكوی خود را زشتی هایی كه نیاز به بخشش و آمرزش دارد!!

ولادت امام حسن مجتبی (ع)

و از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمودند:

امام حسن علیه السلام در زمان خود از همه مردم عابدتر و زاهدتر و بافضیلت تر بودند و هر گاه سفر حج می رفت پا برهنه راه می پیمود (1) و هر گاه یاد مرگ و قبر و بعث و صراط می نمود گریه می كرد و چون یاد می نمود عرضه شدن اعمال بر خداوند را نعره می كشید و مدهوش می گشت و چون به نماز می ایستاد بند بند بدنش می لرزید چرا كه خود را در مقابل پروردگار می دید. هر گاه قرآن می خواند و به آیات بهشت و جهنم می رسید بهشت را از خدا درخواست می كرد و از جهنم به خدا پناه می برد و هر وقت در قرآن می خواند: « یا أیها الذین آمنوا …» می فرمود: « لبیك اللهم لبیك » در هر حالی كسی كه او را ملاقات می كرد می دید كه مشغول ذكر خداست. راستگوترین مردم بود در عین این كه از همه فصیح تر بود.

 

بر آستان کریمان

شخصی به خدمت امام حسن مجتبی علیه السلام رسید و او را قسم داد به آن خدایی كه او را كرامت فرموده كه بیا و به فریاد من برس و مرا از دست دشمنی كه نه به پیر رحم می كند و نه به صغیر ترحم، رهایی ده.

امام فرمود: بگو دشمنت كیست تا از او دادخواهی كنم!

آن شخص گفت: دشمن من فقر است!

آن حضرت لختی درنگ نمود و بعد از آن خادم خود را طلبید و فرمود:

هر آن چه مال نزد تو موجود است حاضر نما!

خادم پنج هزار درهم آورد و حضرت فرمود: به وی بده.

پس از آن، حضرت آن مرد را قسم داد كه اگر بار دیگر هم گرفتار این دشمن شدی به من پناه بیاور تا تو را از شرش برهانم!!

داستان تقسیم اموالش معروف تر از آن است كه ذكر شود. روایت است كه چند مرتبه كلیه اموالش را نصف نمود و بین فقرا تقسیم كرد.

باز مردی دیگر به در خانه اش آمد و با زبان شعر، عرض حاجت و افتقار نمود. آن حضرت، خادم را طلبید و فرمود:

چقدر مال در خانه داریم؟

گفت: دوازده هزار درهم.

فرمود: همه اش را به این فقیر بده.

خادم گفت: دیگر چیزی برای خود نداریم.

فرمود: بر خدا توكل كن و به او حسن ظن داشته باش كه جایش را پر خواهد كرد.

و بعد آن فقیر را طلبید و فرمود: ما حق تو را ندادیم لكن آنچه در نزدمان بود را دادیم !!! (2)

 

پی نوشت:

1- در روایتی دیگر آمده كه آن حضرت بیست و پنج مرتبه با پای پیاده به حج رفته اند.

2- غالب مطالب از جلد اول کتاب «منتهی الآمال» تألیف شیخ عباس قمی نقل شده است.

حمید حاج علی                 

منبع :تبیان

 

لینک کوتاه : https://ashkezarnews.ir/WDpj8

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تکمیل کنید *

تبلیغات
mci
car
ads
farntec
124