اشکذر خبر

به مناسبت هفته دولت

کارمند شهید علی اکبر عسکری اشکذری

شناسه خبر : 110306 | تاریخ انتشار : : ۰۳ شهریور ۱۴۰۱ - ۱۲:۴۳ | ارسال توسط :

شهید علی اکبر عسکری اشکذری در نخستین روز تابستان ۱۳۲۶ خانواده‌ای مذهبی در اشکذر یزد به دنیا آمد و در تاریخ  ۲۵ فروردین سال ۶۵ – روز میلاد حضرت ابوالفضل (ع) – بر اثر برخورد ترکش به دست در جزیره مجنون به شهادت رسید

شهید علی اکبر عسکری اشکذری در نخستین روز تابستان ۱۳۲۶ خانواده‌ای مذهبی در اشکذر یزد به دنیا آمد  پدرش میرزا جواد بود و مادرش بی بی فاطمه نام داشت، دوره شش ساله ابتدایی را در زادگاهش به پایان رساند استعداد خیره کننده اش در دوران ابتدایی همواره تعجب معلمان را نسبت به او برمی‌انگیخت  بعلت فقر مالی و تامین هزینه زندگی خانواده مجبور به ترک تحصیل گردید و مشغول به کارگری ساختمان و نجاری شد.

سال ۱۳۴۵ به خدمت سربازی رفت و پس از سربازی در یزد متصدی موتور پمپ یکی از از چاه های عمیق شد یک سال بعد به رانندگی در کارگاه موزاییک سازی پرداخت در سال ۱۳۵۰ ازدواج کرد که حاصل آن چهار فرزند است ،در همان سال ازدواج به سفارش یکی از دوستانش در اداره مخابرات شهرستان بافق با عنوان راننده استخدام گردید.

تیزهوشی و کنجکاوی و علاقه وافر به امور فنی موجب شد وی ضمن اشتغال رانندگی به آموزش مسائل فنی مخابرات نیز بپردازد و به همین لحاظ پس از مدتی به عنوان سیم بان مخابرات مشغول به کار شد با دو سال فعالیت در سیم بانی در بافق  به اداره کل مخابرات یزد منتقل گردید با ثبت نام در مدرسه شبانه به ادامه تحصیل پرداخت و مدرک دیپلم خود را گرفت و به عنوان تکنسین ارتقا شغل یافت.

در روزهای پیروزی انقلاب با گذراندن دوره تخصصی مسئول مرکز تلفن خودکار شهرستان میبد شد شهید عسکری به مسائل دینی و مذهبی علاقه شدیدی داشت با شرکت در جلسات سخنرانی و راهپیمایی ابتدا به عضویت انجمن اسلامی مخابرات و سال ۱۳۶۴ به عضویت شورای اسلامی مردم اشکذر درآمد وی در این مدت از هیچ کوششی در جهت خدمت رسانی به مردم دریغ نورزید.

با شروع جنگ تحمیلی و به فرمان امام به عضویت بسیج در آمد،دو بار به جبهه اعزام شد ودر تاریخ  ۲۵ فروردین سال ۶۵ – روز میلاد حضرت ابوالفضل (ع) – بر اثر برخورد ترکش به دست در جزیره مجنون به شهادت رسید و در روضه الشهدای اشکذر به خاک سپرده شد.

نقل است درحال وضو  گرفتن بود که  ترکش به دستش اصابت کرد ،سنگ نوشته تربت پاکش چنین بود:

آندم که ز خون خود وضو می کردم
دانی که ز حق چه آرزو می کردم
ای کاش مرا هزار جان بود به تن
تا آن همه را قدای او می کردم

منبع:  با اندکی ویرایش ، ستارگان حریم وصال؛ احمد راعی

لینک کوتاه : https://ashkezarnews.ir/8GgqU

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تکمیل کنید *