زمان جنگ بود حسین خاکساری معلم شده بود حسین ترجیح داد معلمی را رها کرده و پاسدار شود،او بارها می گفت « عمر یک پاسدار ۳ ماه است خیلی طولی بکشد ۶ ماهه»

اشکذرخبر؛هاجر همراه مادرش سکینه در محله پشت باغ کاخ شکذر زندگی می کرد او اغلب چادر سرمه ای با بیشمار توپک های سفید رنگ به سر داشت.
سختی های زندگی و شرایط جسمانی همسرش و سپس فوت زودهنگام شوهر از او مرد ساخته بود سخت کار می کرد به همراه «ارسونی» و تعداد دیگر از زنان محل در درو کردن ،علف چینی،انار چینی و اناردونه کردن کمک کار باغداران و کشاورزان محل بود و مخارج خانواده را از این راه تامین می کرد هاجر «شخ گف زن» بود و حرف هایش را بدون کمترین رودرواسی می زد‌
اهالی محل می دانستند هاجر چقدر بچه دوست است و او ته تغاریش حسین را علاوه تر دوست می دارد.
زمان جنگ بود حسین خاکساری معلم شده بود حسین ترجیح داد معلمی را رها کرده و پاسدار شود،او بارها می گفت « عمر یک پاسدار ۳ ماه است خیلی طولی بکشد ۶ ماهه» ولی هاجر مادر بود و نمی توانست و یا نمی خواست این گفته حسین را باور کند او برای حسین نقشه ها داشت حتما در ذهنش چند دختر هم برای حسین زیر سر گرفته بود و چقدر خوشبخت بود دختری که همسر حسین می شد زیرا که حسین با ایمان بود، دست و پا داشت، قیافه هم داشت ،در یک کلام حسین همه چیز تمام بود .
حسین برای دلخوشی مادر هم که شده بود بالای خانه ای که مادرش در آن زندگی می کرد یک واحد مسکونی ساخته بود تا بعد از ازدواج در آن زندگی کند.
زمستان سال ۱۳۶۴ باران می آمد بچه های محله پشت باغ کاج نزدیکی‌های خانه هاجر با خوشحالی با صدای بلند می خواندند:
«بارون میاد شرشر
پشت خونه هاجر
هاجر عروسی داره»

در آن هنگام هاجر با خود زمزمه می کرد: «بچه ها ! هاجر که عروسی نداره،!هاجر که عروسی نداره!…»

شهید محمد حسین خاکساری سال ۱۳۴۲ شمسی در اشکذر به دنیا آمد.نوزدهم دی ماه ۱۳۶۴، با سمت جانشین دوم لجستیک تیپ الغدیر یزد در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش توپ به شهادت رسید.

لینک کوتاه : https://ashkezarnews.ir/8MGL4
  • نویسنده : حسین دهقانی