• کد خبر: 40633
      منتشر کننده: مدیرمسئول (علیرضا عسکری )
        تاریخ انتشار: چهارشنبه 13 خرداد 1394 - 13:25
    نیمه شعبان شد و دلم تکانی خورد... نیمه شعبان شد و غباری از روی دلم برخاست... نیمه شعبان شد و مرا به یاد عزیزی انداخت که جای فراغش بر دلم سایه انداخته است...

    نیمه شعبان شد و دلم تکانی خورد… نیمه شعبان شد و غباری از روی دلم برخاست… نیمه شعبان شد و مرا به یاد عزیزی انداخت که جای فراغش بر دلم سایه انداخته است… نیمه شعبان شد و دلم هوای امامم را کرد… خدایم؛ فراغ تا کی؟ این فراغ، فراغ غریبی است.
    نیمه شعبان شد و صفحات ذهنِ مرا با خود برد. در میان صفحه های رنگارنگ ذهنم، صفحۀ اویس [1]  خودنمایی کرد.
    اویس در فراغ پیامبر! اویس در آتش عشق پیامبر! اویس در حسرت دیدار پیامبر! اویس موردِ عشق پیامبر!
    اویس در آتش عشق پیامبر می سوخت. چرخ زمان فاصله ای خاکی میان آنان ایجاد کرده بود. اویس در فراغ، روزگار می گذراند و روی دلش را همواره به روی محبوب خود نگاه می داشت. عشق و دلدادگی اویس به پیامبر در گوش زمان پیچید. اویس صدای اذان پیامبر را شنید. “اشهد انَّ محمداً رسول الله…”. آتش عشق دلدار، او را به یک ارتباط معنوی؛ به حقیقت دیدار، نائل کرده بود. کم نبودند سیه روزانِ سیه دلی که در حضور زیبای پیامبر روزگار گذراندند و بر سیاهی دل خود افزودند.[2]
    اما اویس؛ لحظه ای حضور پیامبر را درک نکرد، ولی لحظه ای از حضور پیامبر غافل نماند. دل اویس رو به دل پیامبر بود. اویس با دل به نزد دلدار رفته بود. راه دل نزدیک تر بود برای اویس تا راه دیگر مردمان.
    اویس! چه کردی؟! اویس! من در فراغ امامم می سوزم. من هم چون تو، لحظه ای امام خویش را با چشم سر درک نکردم. اویس! چشم دل را چگونه باز کنم؟!
    تو همانی هستی که پیامبر در فراغت فرمود: «من نسیم رحمانی را از سوی یمن می یابم».[3]
    تو همانی هستی که رحمة اللعالمین درباره ات فرمود: «خلیلی من هذه الامة، اویس القرنی».[4]
    چرا رسول خدا دربارۀ اویس؛ چنین سخن می گوید؟!
    اویس هم، هم چون من و تو هرگز امام خویش را ندید. اما او در پی دیدار ولیّ خود، حرکت کرد. آیا من و تو نیز برای دیدار ولیّ خود به حرکت افتاده ایم؟
    اویس هم، هم چون من و تو منتظر وصال یار بود. اویس در پی وصال حقیقی به ولیّ خود، بر روی خواستۀ دلش پاگذاشت و مدینه را به قصد یمن ترک گفت تا بدقولی مادر نکرده باشد، این بود خواستۀ پیامبر از او. آیا من و تو هم، بر روی خواستۀ دل خود پاگذاشته ایم؛ تا امر ولیّ مان را اطاعت کرده باشیم؟
    دوباره بپرسیم؛ چرا رسول خدا دربارۀ اویس چنین سخن می گوید؟!

     

    اگر خواهان یاری امام هستی، اگر مشتاق امام هستی، اگر خواهان این هستی که امام نیز مشتاق تو باشد؛ راه آسانی را در پیش نگرفته ای! اول قدم آنست که بر روی دل خود پا بگذاری و خواستۀ او را مقدم داری. همچون کاری که اویس کرد و شد «خیرالتابعین»

    راستی؛ در زمان اویس نیز این پرسش مطرح بود. شخصی از مادر اویس می پرسد که از کجا این جایگاه عظیم و پایگاه رفیع برای فرزندت حاصل شده که پیامبر او را به گونه ای مدح و ستایش کرده که نمونه ندارد، و حال آن که حضرت او را ندیده است؟! مادر وی پاسخ می دهد: «اویس از دوران بلوغ، عزلت و گوشه نشینی برمی گزید، و به تفکر و عبرت آموزی می- پرداخت.»[5]
    حال اگر «بشارت پیامبر» و «شهادت مادر» را دربارۀ اویس کنار هم بگذاریم، قدر و منزلت او را آشکارتر می بینیم، و می توانیم با الگوگیری از آن یار امام، خود را به یاریگری امام نزدیک کنیم.
    سلام بر اویس که پیامبر او را «خیر التابعین»[6] نامید، و اگر دستور داد که از او در خواست استغفار کنید و سلام مرا به او برسانید، نشانه های او را نیز اینگونه بیان داشت: «… قرآن می خوانَد و به حال خویش می گرید. دو جامۀ کهنه دارد. زمینیان او را نمی شناسند، اما نزد آسمانیان معروف است. اگر به خداوند قسم خورد، سوگندش پذیرفته است… هنگامی که قیامت فرا رسد، به دیگر مردمان گفته می شود که وارد بهشت شوید ولی به اویس گفته خواهد شد که بایست و شفاعت کن، و خداوند به تعداد قبیله ربیعه و مضر، شفاعت او را می¬پذیرد.»[7]
    پیامر رحمت در هنگام وفات، جامۀ خویش به اویس قرنی مرحمت می فرماید. همو بود که گاه گاهی می فرمود: «وا شوقاه الیک یا اویس القرن»؛ «چقدر اشتیاق دیدارت را دارم ای اویس قرنی!»
    حال؛ من و تو که می گوییم منتظران حضرت ولی عصر –ارواحنا فداه- هستیم از خود بپرسیم که آیا امام ما نیز، اشتیاق دیدار ما را دارد؟
    آری ای عزیز؛ اگر خواهان یاری امام هستی، اگر مشتاق امام هستی، اگر خواهان این هستی که امام نیز مشتاق تو باشد؛ راه آسانی را در پیش نگرفته ای! اول قدم آنست که بر روی دل خود پا بگذاری و خواستۀ او را مقدم داری. همچون کاری که اویس کرد و شد «خیرالتابعین».
    این اولین قدم است. قدم های بعدی را نیز از خود اویس می پرسیم. چرا که او این قدمها را رفت و رسید. ما نیز به یاری و لطف امام، این قدم ها را می رویم تا برسیم.
    در مقالۀ بعدی از زبان اویس، مسیر رسیدن به امام را طی می کنیم.

    نور معنی، گر نفوذ کند             کشف راز نهفته زود کند
    در دل ما جزین امانی نیست         زان که ایمان ما یمانی نیست
    نه به ایمان کشید سوی یمن        خرقه مصطفی اویس قرن
    دل او با گمان چو یار نبود                       دیدن صورتش به کار نبود

     

    پی نوشت:
    [1] اویس از اصحاب صادق رسول الله صلی الله علیه و آله بود. با اینکه در زندگی اش پیامبر اکرم را ندید ولی هرگز از راه آن حضرت جدا نشد. شباهت ما با اویس در همین است. ما هم در فراغ یار خود هستیم ولی نمی خواهیم لحظه ای از یار، غافل باشیم. نیمه شعبان بهانۀ مناسبی است تا سرِّ آن را از اویس جویا شویم.
    [2] زیرا فقط چشمها نیستند که کور می شوند، بلکه دلهایی که در سینه ها جای دارند، کور می¬شوند. حج/46
    ]3] طرائق الحقائق، ج2، ص47
    [4] سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج3، ص514
    [5] دیلمی، ارشادالقلوب،ص100
    [6] حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده،ص630
    [7] سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج3، ص

     

    منبع: تبیان

    لینک کوتاه : https://ashkezarnews.ir/d1deh

  • Telegram
  • ارسال نظر :

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    تکمیل کنید *