اشکذر خبر

خداحافظی عمو کاظم

شناسه خبر : 31593 | تاریخ انتشار : : 31 شهریور 1393 - 13:47 | ارسال توسط :

بچه ها که فهمیده بودند عمو کاظمشان برای خداحافظی و رفتن به جبهه به خانه ی آن ها آمده است، از اتاق بیرون دویده و دور عمو حلقه زدند. عمو کاظمشان زانو زد و آنها را بغل گرفت وغرق بوسه کرد؛ برادر و زن برادر کاظم که این صحنه را می دیدند، دلشان طاقت نیاورد، […]

بچه ها که فهمیده بودند عمو کاظمشان برای خداحافظی و رفتن به جبهه به خانه ی آن ها آمده است، از اتاق بیرون دویده و دور عمو حلقه زدند. عمو کاظمشان زانو زد و آنها را بغل گرفت وغرق بوسه کرد؛ برادر و زن برادر کاظم که این صحنه را می دیدند، دلشان طاقت نیاورد، صورتشان را به طرف دیگر چرخاندند و بی صدا شروع به گریه کردند.
کاظم باید زودتر خداحافظی می کرد و می رفت. او می خواست، با کوتاه کردن وقت وداعش، بیشتر از این دل برادر و خانواده ی او را نسوزاند و بالاخره پس از خداحافظی و روبوسی با برادرش در حالی که از زیر قرآن رد شده و پشت سرش آب می پاشیدند، از آنها خداحافظی کرد.
برادر کاظم پشت سر او بیرون رفت تا از بچه های اعزامی محله شان هم خداحافظی کند.
هنوز یک ربع – بیست دقیقه ای از رفتن کاظم بیشتر نگذشته بود که کاظم، دوباره به خانه ی برادرش برگشت؛، انگار کار مهمی را فراموش کرده بود. زن و بچه های برادرش خواستند که علت برگشت عمو کاظم را بپرسند که خود او در حالی که دست در جیب فرنچ بسیجی اش می کرد، تعدادی عکس از آن بیرون آورد و به آن ها داد و گفت: این عکس ها را پیش خودتان نگه دارید و وقتی که مطمئن شدید، من شهید شده و دیگر بر نمی گردم، آن ها را به مادر و پدرم بدهید، چرا که بعد از شهادتم خیلی به کارشان می آید…
قطرات اشک برادر کاظم بود که با یادآوری خاطرات برادر شهیدش آرام آرام بر روی عکس های کاظم می چکید.

لینک کوتاه : https://ashkezarnews.ir/gwPmw

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تکمیل کنید *