• کد خبر: 35435
      منتشر کننده: مدیرمسئول (علیرضا عسکری )
        تاریخ انتشار: سه شنبه 9 دی 1393 - 22:00
    گفت و گو با سیدجلال دهقاني اشكذري
    خانه‌اي كنار ابرها» در يك فضاي كاملاً شهري، درباره احوالات خاص مردم در دوران دفاع مقدس صحبت مي‌كند و به گونه‌اي ساخته شده كه مي‌تواند براي مخاطب كودك هم قابل توجه باشد. با دهقاني اشكذري كه اين روزها دومين فيلم سينمايي خود را مي‌سازد گفت و گويي داشتيم

    بانی فیلم آنلاین: كساني كه دلشان براي سالهاي دهه شصت و سبك خاص زندگي آن روزها كه براي هميشه در حافظه ايرانيهاي معاصر باقي ميماند، تنگ شده ميتوانند به تماشاي اولين فيلم سيد جلال دهقاني اشكذري بنشينند و يك بار ديگر همه نمادها و نشانههاي آن روزگار را مرور كنند. «خانهاي كنار ابرها» در يك فضاي كاملاً شهري، درباره احوالات خاص مردم در دوران دفاع مقدس صحبت ميكند و به گونهاي ساخته شده كه ميتواند براي مخاطب كودك هم قابل توجه باشد. با دهقاني اشكذري كه اين روزها دومين فيلم سينمايي خود را ميسازد گفت و گويي داشتيم:

    پشت صحنه "خانه ای کنار ابرها"

    »خانهاي ميان ابرها« هم در جشنواره فجر سي و دو حضور داشت و هم در جشنواره كودك امسال. خودتان در ابتدا چه مخاطبي براي آن تعريف كرده بوديد؟

    قبل از اين فيلم دو سه دوره با تلهفيلمهايي در جشنواره كودك حاضر بودم اما هنگام شروع اين كار، اصلاً اين نيت را نداشتم كه حتماً در اين جشنواره حاضر باشم اما بعد از اتمام كار با توجه به اينكه يكي از شخصيتهاي اصلي فيلم يك دختربچه شش ساله است به اين نتيجه رسيدم كه ميتواند در جشنواره فيلم كودك اصفهان هم شركت كند.

    در فرهنگ عامه ما از آدمهاي دهه شصت، با ارزش و احترام زيادي ياد ميشود. تعريف قصه دو نفر خلافدار كه در آن روزهاي جنگ به فكر تلكه كردن مردم هستند، كمي جسارت ميخواست.

    ما آدمهاي قصه را چندان هم منفي جلوه نداديم. آنان كساني نيستند كه از ديوار مردم بالا بروند. دزدي ميكنند اما نميخواهند اين اتفاق را در يك سطح كلان انجام بدهند. منطق و وجدان خاص خودشان را دارند ديگر! در ديالوگي هم مسعود به اامير ميگويد كه برداشتن پول از توي كمد يك منزل، رسما دزدي است و حبس بالايي دارد. شخصيتپردازي آنان خاكستري است و نه سياه. اگر غير از اين باشد، غير منطقي است كه توقع داشته باشيم مخاطب تحت تأثير آنان قرار بگيرد.

    شما مثل آثار تلويزيوني ، در جست و جوي متحول كردن آنان هم نيستيد.

    اساساً مبناي فيلمنامه ما اين نبود كه تحولي ايجاد بشود. آن دو نفر مثل هر دو انسان ديگر تحت تأثير فضاي آن خانه و ديالوگهاي دختر كوچولو قرار ميگيرند.

    در كنار هم قرار دادن هدايت هاشمي و حامد كميلي به عنوان بازيگران اصلي نيز انتخاب جالبي بود.

    ميخواستم بازيگرانم يك زوج باشند و از نظر فيزيكي و جنس بازي ضمن داشتن تفاوتهايي، از همسانيهايي نيز بهرهمند باشند؛ مثلاً كميلي و هاشمي هر دو معمولاً رگههايي از شوخي در بازي خود دارند. تواناييهايي در آنان ديدم كه به فضاي ذهني من خيلي نزديك بود. ما مبنا را بر اين محور قرار داديم كه اين دو بازيگر پيشزمينه بازي طنز هم داشته باشند. همانطور كه پيشبيني كرديم نيز مخاطب در نيمه اول بيشتر ميخنديد و در نيمه دوم بيشتر تحت تأثير قرار گرفت. ضمن اينكه آنان قبلاً هم در كنار هم قرار گرفته بودند و از بازي هم شناخت كافي داشتند.

    كاراكترهاي امير و مسعود در ذهن شما به عنوان خالق اثر چه كساني هستند؟ آدمهاي تنبلي كه دوست ندارند كار كنند؟

    نه اين دو نفر واقعاً گرفتار و بيچارهاند. در ديالوگهاي آنان عبارتهايي مثل «طلبكاران تو» يا «وانت من» شنيده ميشود و اين موضوع نشان ميدهد اين دو نفر واقعاً مشكل مالي دارند و شاغل هم هستند، اما براي پر كردن چالههاي خود به دلهدزدي روي آوردهاند.

    به نظر ميرسد انتخاب بازيگران خردسال از سختترين بخشهاي كار شما بوده است.

    بله حدود چهل پنجاه دختربچه را ديدم. دختري كه با برادرش قلكش را ميشكند قبلاً هم در فيلمي بازي كرده بود و من بر اين مبنا انتخابش كردم، شخصيت مريم اما كسي بود كه بعد از مدت طولاني تمرين، در مورد حضورش مطمئن شدم. او رقباي زيادي هم داشت، اما بعد از 11 جلسه تمرين و دورخواني فهميديم همان كسي است كه مي خواهيم. او در پلاني هم گريه ميكند و هم ميخندد، بنابراين بايد واقعاً از توان بازيگري بهرهمند ميبود.

    اين پلان را چطور در آورديد؟ خنده و گريه توأمان كاري است كه بايد از يك بازيگر بزرگسال توقع داشت.

    آن روز اتفاقاً روز سردي بود، اما ما قبلاً ديالوگ ها و فضاي حسي را به خوبي با او تمرين كرده بوديم و خانوادهاش نيز خيلي به ما كمك كردند. بازيگران ديگر نيز با سعه صدر ما را همراهي ميكردند تا بتوانيم آن بازي ايدهآل را از دخترك بگيريم. البته حتي تا اولين روز فيلمبرداري نيز اين استرس همچنان با ما همراه بود كه آيا نقش به اين سنگيني را ميتواند ايفا كند يا نه. خدا را شكر موفق شد.

    او ميدانست كه قصه فيلم چيست؟

    نه به طور كامل. مثلاً او نميدانست در اين قصه پدرش شهيد شده يا اينكه اين دو نفر، دوستان پدرش نيستند و براي دزدي آمدهاند. به او گفته بوديم دو تا آدم بزرگ به خانه شما قدم ميگذارند كه غريبه هستند و تو قبلاً با آنان آشنايي نداري.

    اِلِمانهاي دهه شصت به وفور در فيلم ديده ميشود. آن حوض و حياط واقعاً وجود دارند يا صحنه را ساختيد؟

    آن حياط وجود دارد اما دوباره چيدمان يافته است، مثلاً حوض را بازسازي كرديم. براي انتخاب پرده دم در ورودي خانه نيز خيلي وسواس به خرج دادم چون ميدانستم فضاسازي اين كار وابستگي زيادي به جزئيات دارد و اگر مخاطب با تنها يك پلان ارتباط برقرار نكند، ديگر نميتوان اين باور را به او داد كه تو داري فيلمي را تماشا ميكني كه قصه آن مربوط به 30 سال قبل است. براي خريد لباسي كه تن مريم سادات است، يك گروه چند نفره هر روز به بازار ميرفتند و از گزينههاي خريد مورد نظر عكس ميگرفتند تا اينكه بعد از 11 روز، به همان پيراهن آبي رسيديم كه تن اوست و تازه اندازهاش هم نبود و به خياط داديم تا تنگاش كند.

    مادربزرگ قصه هم حضور كوتاه اما درخشاني در فيلم دارد.

    خود خانم عبيسي هم از ابتدا ارتباط خيلي خوبي با فيلمنامه برقرار كرده بود. ايشان اتفاقاً انتخاب اول من نبود اما وقتي به ايشان رسيدم، متوجه شدم از آن گزينه نخست هم خيلي بهتر ظاهر شده است.

    خلاصه داستاني كه از فيلم در رسانهها منتشر شده گوياي هيچ چيز نيست و به نظر ميرسد به طور سرسري انتخاب شده. فيلم شما درباره دو نفر بسيجي است كه همه فكر ميكنند دزد هستند اما آخر كار ميفهمند نه دزد هستند نه بسيجي؟!

    نه آن چيزي كه در رسانهها موجود است مورد تأييد من نيست و اگر خلاصه داستان با دقت و سليقه بيشتري انتخاب شده بود شايد الان تأثير مستقيمي روي فروش ما هم ميگذاشت. به هر حال قصه دو خطي حقيقي اين فيلم، در واقعيت اتفاق افتاده اما من هم به عنوان نويسنده شاخ و برگ زيادي به اثر دادهام. آن را لا به لاي خاطرات يكي از آشنايان پيدا كردم. او كه برادر يك شهيد هم هست براي ما تعريف كرد كه زماني كسي به منزل ما آمد و خودش را همرزم برادرم معرفي كرد و از جانب او مبلغي از ما گرفت تا برايش ببرد. صرف تعريف همين خاطره چند خطي جرقهاي در ذهن من ايجاد كرد.

    حضور كوتاه نگار عابدي هم براي نشان دادن بخشي از مصائب خانواده رزمندگان در آن سالها، مفيد و مغتنم است.

    بله او به عنوان همسر يك رزمنده درد جسمياش را پنهان ميكند تا خاطر شوهرش مكدر نشود و گذشته از اين، شنيدن صداي همسرش چيزي است كه همه سختيها را از ياد او برده است و اصلاً تنها مشكل او اين است كه دلش براي مرد تنگ شده است.

    متأسفانه فيلم در اكران به چيزي كه حق آن است نرسيده.

    همينطور است. ما 9 سينما داريم اما يكي از آنها سينما ملت است كه فيلم را به صورت تك سانس آن هم در ساعت 11 شب نشان ميدهد. تبليغات خوبي هم ندارد و حالا براي شروع اقدامات، خيلي دير شده است. اخبار زيادي هم از ما در رسانه ها منتشر نشده و خود من هم كه درگير ساخت كار جديد هستم.

    راستي چه خبر از «دلبري»؟ با «خانهاي كنار ابرها» متفاوت است؟

    بله خيلي زياد. به سراغ بازيگران چهره رفتهايم و ان شا الله يك فيلم اجتماعي ميسازيم كه دست روي موضوع خاص و جديدي ميگذارد.

    حرفي باقي مانده كه بخواهيد بگوييد؟

    «خانهاي كنار ابرها» در جشنواره پارسال شايد تا حدي زير سايه «چ» و «شيار 143» قرار گرفت و به خوبي ديده نشد، وگرنه ميتوانست مثل «تنهاي تنهاي تنها» پديده جشنواره باشد. از همه مردم دعوت ميكنم به تماشاي اين كار هم بنشينند.

    لینک کوتاه : https://ashkezarnews.ir/mFxMO

  • Telegram
  • ارسال نظر :

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    تکمیل کنید *