• Sabat
  • 4386438


  • کد خبر: 510
      منتشر کننده: سردبیر
        تاریخ انتشار: شنبه ۸ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۴۹

    بنام خدایی که این گونه قسم می خورد: «سوگند به اسبان دونده ی مجاهدان »

    بنام خدایی که این گونه قسم می خورد:

    «سوگند به اسبان دونده ی مجاهدان »

    چرا با جنگ ما می جنگند ؟!

    هزاران بار شرمنده از مجاهدان هشت سال دفاع مقدس که باید صحنه ی کاریکاتور بی حیاء گونه ی روزنامه ی شرق را توصیف کنم : «صحنه ی رزمندگانی که دریک خط ایستاده اند و آماده ی رفتن به عملیات هستند وهرکس پیشانی بند سیاهی به چشم نفر جلو می بندد !طراح می خواهد به همه ی آنان که در آن روز نبودند بگوید آنها که دیروزبا تعهد تمام از اسلام و عقیده مان دفاع کردند و عزت و سربلندی را برای نسل ما به ارث گذاشتند «کورکورانه و با چشمان بسته می جنگیدند و العیاذ بالله  نمی فهمیدند چه می کنند !»

    راستی قصه چیست ؟ چرا عده ای در لباس دوست با جنگ ما می جنگند؟! چرا ما باید از دفاع مقدسمان دفاع کنیم؟!

    برداشت اول : وصیت نامه ی شهداء جواب می دهد :

    به برکت نیش وطعن های این عقب مانده های به اصطلاح روشن فکر دوستان پایگاهی ! یکسری به وصیت نامه ی شهداء بزنیم !جای دوری نرویم همین “وصیت خاک خورده ی”معلم شهید حاج محمد حسین جعفری نسب را تورق کنیم تا خود شهیدان پاسخ بدهند که با چشمان بسته می رفتند یا با چشمان باز! آیا کسی چشمانشان را بسته بود یا خودشان آگاهانه انتخاب کردند؟

    “…این شهیدان هم این راه را از حسین آموختند و از روی آگاهی راه خود را انتخاب کردند.راضی نیستم کسی بگوید ای وای  با آنکه شش بچه ی کوچک داشت چرا رفت ؟ ضرر کرد خیر…شما حالا را نبینید صحنه ی صحرای محشر را برای خود مجسم کنید ،آن روز که شهداء در عرصه ی قیامت اطراف شمع وجود سرور شهیدان حضرت اباعبدالله پرواز می کنند…” آن موقع می فهمید مجاهدان ما چشم بسته حرکت می کردند همانها که ابدیت شان را می دیدند؟! یا این آقایان مدعی به اصطلاح روشنفکر؟!

    حال خود قضاوت کنید!

    معلم شهید در مصاحبه ای چند ساعت قبل از شهادتش این گونه می گوید:

    «…ولذا اینکه همه خودشان آگاهانه واز رو ی عقیده وآن درسی که ا ز حسین آموختند که اگر قرار است انسان بماند و زیر بار ذلت و ننگ باشد آن انسان و آن مومن اگر مومن باشد…… این برادرها همه همین طوراند و چه ظاهرا و چه جسمشان باشد و چه نباشد همیشه آن حیات طیبه را دارند که همه بدانند آگاهانه و آن انگیزه و عقیده ای است که ما از روی اسلام و مکتب سیدالشهداء….»

    حال خود قضاوت کنید چشمان چه کسی بسته بوده ؟!

    در جای دیگری از وصیت نامه ، شهید این چنین می نویسد: «ما هم زن و بچه ی خود را دوست می داریم ، همه ی کسانی که شهید شدند به پدر و مادر و زن و بچه ی خود علاقه داشتند. من هم خیلی مهدی و زینبم را دوست می دارم ولی هدف بزرگتری داشتم و راهی که قریب پانزده سال است انتخاب کرده بودم می دانستم فداکاری می خواهد ، ایثار می خواهد و شهادت را به دنبال دارد.»

    بازهم می گویم ، آنهایی که راهشان را دهها سال بود که انتخاب کرده بودند با چشمان بسته پا در این مسیر گذاشتند یا ….؟!

    برداشت دوم:

    “ازکوزه همان تراود که  در اوست “

     کاریکاتور موهن روزنامه شرق شرح حال خود آقایان این روزنامه و هم پیاله های فکری شان است!

    روزنامه ای که نانش را از توبره ی گروه کارگزاران می خورد! بد نیست این صف آدم هایی که چشم هم را می بندند معرفی کنیم:چشم بنداول آنها همان نظریه پردازهای آزادی بیان غرب اند که در نزد آنها مقدسات فقط جیب سرمایه دارهای کمپانی های صهیونیست است ولا غیر!

     چشم بندهای بعدی هم نشخوار کنندگان همان فکر و روش اند کسانی مثل مهاجرانی ها ! آنهایی که به گفته ی خودش “نیمه ی دوم عمر خودشان را میخواهند در لندن زندگی کنندچون آنجا مهد تساهل و تسامح است”

     خوب گفته اند:« هرکسی کو دور دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش!»

    چشم بند های آخری هم حلقه ی هنری این آقایان است یک روز به اسم کاریکاتور موهن به رزمندگان اسلام روزی در قالب فیلم” دموکراسی در روز روشن “!

    نمی دانم شاید به گفته ی آن عزیز وقتی این فیلم دموکراسی راساخته بودند خانواده ی شهداء «باید خانه ی سینما رابر سر اهالی اش خراب می کردند»   اگر این کار را می کردیم شاید کار به کشیدن این کاریکاتور نمی کشید .

    برداشت سوم:

    “ما هم در دفاع همیشه مقدسمان کسانی داشتیم که چشم هایشان برای همیشه بسته شد “

    به کوری چشم آنها که حتی بدیهی ترین چیزها را در روز روشن نمی بینند ماهم مجاهدینی داشتیم که برای همیشه دیگر جلوی راهشان را نمی بینند اما آنها “چشم بسته شان” راهم با چشم باز انتخاب کردند !فرصت مثال زدن نیست و فیلم های ما هم قاصرند که رنج این مجاهدان را به تصویر بکشند اما همین روزهایی که نوک قلم این کاریکاتوریست برا ی این اهانت تیز می شد” شبکه ی دو” تلویزیون در حال نمایش فیلم “روزهای زندگی “بود!

    روزهای زندگی سرگذشت پزشک جراحی را به تصویر می کشد که به گفته ی خود این دکتر در صحنه ای از صحنه های فیلم به آن رزمنده ای که ترس از مرگ و مردن داشت می گوید :« کسی که این جا می آید راهش را از قبل انتخاب کرده! این طور نیست؟»

    از قصه ی فیلم بگذریم همین جراح در نهایت با ترکش خمپاره ای نابینا می شود و چشمانش برای همیشه بسته ! اما ماندن را تا لحظه ی آخر برای خود انتخاب میکند و لیلا همسر این پزشک هم ،پا به پای شوهرش می ایستد و حاضر نیست  لحظه ای همسرخویش را تنها گذارد حتی پس از جانباز شدنش ، حتی پس از آنکه رژه ی تانک های عراقی را بالای سر خودش می بیند !حالا دیگران قضاوت کنند. امثال دکتر علوی های فیلم روزهای زندگی که ظاهرا چشمانشان برای همیشه بسته بود ولی حاضر نبودند از دفاع مقدسشان دست بکشند چشمانشان با سربند سیاه بسته اند ؟! یا آن  دکترجوان همین فیلم که به زور واجبار ماموریت به آنجا آمده و دفاع مقدس مارا به” بی عقلی” متهم می کند! کدامیک  چشمشان بسته تر است ؟!حکایت این کاریکاتوریست و همدستان فکری اش حکایت دکتر سلیمانی جوان همین فیلم است که با قبول قطع نامه جشن و پایکوبی راه می اندازد

    حکایت این آدم ها حکایت “سیمین هایی “است  که زیستن با پز استاد دانشگاهی را بر ماندن کنار «نادر” شان ترجیح می دهند.

    دروغ سیاه نشان دادن جامعه ی ایرانی شان را در” جدایی نادر از سیمین “می دانند حاضرند ملت “لیلا و همسر جراحش” را به بهانه ی رضایت یک مشت اراذل اسراییلی برای گاززدن اسکاری که به” استخوان خوک به دست جذامی ” با سیاه نمایی بفروشند!

     روزهای زندگی حکایت حقیقی مردان این مرز وبوم است مردانی که چشمان بسته شان را هم با چشمان باز انتخاب کردند و حکایت زنانی که حاضر به جدایی از این مردان نیستند خود قضاوت کنید چه کسی چشمانش بسته تر است ؟

    برداشت چهارم:

    چه کسی چشم بسته انتخاب می کند؟

    اگر چشمان این جماعت به اصطلاح عاقل باز بود و یک نگاه کوچک به اطرافشان می انداختند می دیدند چقدر به راحتی در اطرافشان «میرزا ابوطالب ها »زیادند !پدر ومادر شهید علی اکبر طالبیان را می گویم پدر ومادری که یازده سال فرزندشان ،مفقود الاثربود! البته این جماعت معنی مفقودالاثر را هم نمی دانند یعنی چه! اگر هم بدانند دیگر نمی خواهند آن را به خاطر خود بیاورند! ولی بگذار امام خامنه ای عزیز ما این لغت را معنا کنند : ” چقدر سخته یک خانواده ای مفقود الاثر داشته باشد! خیلی سخته ! آن خانواده ای که نمی دانند جوانش زنده است یا نه ! هر لحظه برای آنها مثل شب عملیات است دایم در حال نگرانی اند! آیا زنده است ؟ آیا شهید شده؟ آیا زنده خواهد بود؟ آیا اورا خواهند دید؟ “حال درونی پدر و مادر شهید طالبیان این گونه است ؟! اما همین میرزا ابوطالب هاخم به ابرو نمی آورند وپای مسیر انقلاب و دفاع مقدس محکم ایستاده اند !مگر می شود با چشمان بسته  در راهی وارد شد و این گونه ایستاد؟

    بله آقایان به اصطلاح چشم باز! شما قضاوت کنید ،چه کسی چشمانش بسته است و با چشم بسته انتخاب می کند شما ها یا امثال این مجاهدان ؟

     برداشت آخر:

    دوستان پایگاهی بگذارید تا از این تاریک خانه های این روزنامه ها رها شویم وبنشینیم پای کلام “خریداری” که وعده داده است رنج مجاهدان ورزمندگان راخود خواهد خرید:

    سوگندبه اسبان دونده ی مجاهدان درحالی که نفس زنان به پیش می رفتند               “والعادیات ضبحا”

    وسوگند به افروزندگان جرقه ی آتش «در برخورد سم هایشان با سنگ های بیابان /”فاالموریات قدحا”

    وسوگند به هجوم آوران (مجاهدان ) سپیده دم/فاالمغیرات صبحا

     

    منبع : آب و آتش

    «مرتضی احمد»

    لینک کوتاه : http://ashkezarnews.ir/t3V8c

  • Telegram
  • ارسال نظر :

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    تکمیل کنید *