• کد خبر: 77606
      منتشر کننده: اشکذری
        تاریخ انتشار: پنج شنبه ۸ آذر ۱۳۹۷ - ۱۶:۲۸
    برگی از تاریخ اشکذر/
    بازرس دادگستری به شیخ علی فرقانی می گوید آقای فرقانی شما خیلی بی عرضه هستید و این جمله را سه بار تکرار می کند و به ماموریت خود خاتمه می دهد!

    اشکذرخبر: منزلش در کوچه حمام اشکذر بود به غیر از کشاورزی محدودی که داشت .قولنامه عادی ،معاملات املاک برای مردم می نوشت شغل اصلی ایشان دفتر داری ازدواج وطلاق بود وبه اقتضای این مسئولیت مرجع رسیدگی به حل و فصل اختلافات خانوادگی بود خانواده ها برای تعیین تکلیف و نوشتن تقسیم نامه ارث به خانه اش می رفتند.دفتر ۱۵۸ازدواج و دفتر ۴۰طلاق دست ایشان بود حکم سر دفتریش  در تاریخ ۲۳/۱/۱۳۲۰ از طرف دادگستری صادر شده بود.برای عقد به آبادی های اطراف می رفت.

    آموزش قرآن ، مسئولیت خانه انصاف- حل اختلاف امروز- و مختصر دامداری جزء دیگر مسئولیت های آن مرحوم بود خیلی ساده و بی آلایش بود خیلی آرام و ملایم بود لباس روحانیت برتن می کردالبته غالبا  عبا به دوش نمی انداخت.

    شیخ علی فرقانی از زبان ملا عباس حیدری:

    یکی از شخصیت های نمونه اشکذر شیخ علی فرقانی بود. شیخ علی فرقانی علاوه بر اینکه امام جماعت مسجد خواجه شده بود دارای دفتر ازدواج و سمت رئیس خانه انصاف نیز  داشت هر زوج که می خواستند ازدواج کنند باید شیخ علی دفتر ازدواج خود را می آورد و صیغه ی عقد آنها را جاری می کرد و در دفتر ازدواج ثبت می کرد و هر کس که می خواست ملکی را بخرد باید شیخ علی قرار داد آن را یا بهتر بگویم قباله ی آن را بنویسد و آن را امضا کند و اگر قباله ای به خط شیخ علی نوشته می شد در اشکذر از هر سندی معتبر تر بود و هیچ کس نمی توانست آن را انکار کند.

    قباله هایی که به جای سند مالکیت پذیرفته شد

    اما این شخصیت بزرگ برای تمام کارهایی که انجام می داد اجرت کافی دریافت نمی کرد فقط مبلغ ناچیزی که بتواند هزینه ی کاغذ و جوهر خود نویسش را تامین کند دریافت می کرد و خیلی از کارها هم انجام می داد و اصلا اجرت نمی گرفت مثلا زمانی که آب لوله کشی در اشکذر دائر شد اداره آب آن زمان که زیر مجموعه ی شهرداری بود اعلان کرد هر خانه ای که دارای سند باشد مالک می تواند کپی سند مالکیت منزل خود را بیاورد و برای خریدن امتیاز آب اقدام نماید ما اهالی اشکذر که هیچکدام از خانه هایمان سند مالکیت رسمی نداشت و تعداد زیادی از خانه هایمان از پدر و مادر به ارث رسیده بود یا همان قباله هایی که شیخ علی فرقانی یا حاج سید علی یا پسرش حاج سید محمود میرباقری نوشته بودند در دست داشتیم به شهرداری رفتیم و موضوع را مطرح کردیم من که باصطلاح حرف زن گروه بودم با مسئول مربوطه گفتم هیچ کدام از خانه های منطقه ما سند مالکیت رسمی ندارد و داستان را برایش تعریف کردم که روزی جانوری وارد شهری شده بود و مردم می گفتند این جانور خوراکش فقط گوشت آدمیزاد است بزرگ آن شهر گفت پس مطمئن باشید این جانور گرسنه از شهر ما خارج خواهد شد حالا شما هم اگر سند مالکیت رسمی می خواهید باید به هیچ کدام از منازل آب ندهید چون تمامی خانه ها یا ارثی است که از والدین به فرزندان رسیده یا دارای قباله های دستی است.

    مسئول مربوطه فکری کرد و گفت: اگر این طور است که شما می گویید راه چاره اش این است که هر کس می خواهد امتیاز آب بخرد همان قباله دستی یا هر نوشته ای که در دست دارد ببرد خانه انصاف آنجا مهر و امضا شود تا مالکیت او برای ما ثابت شود تا ما بتوانیم به او امتیاز آب بدهیم ما هم قبول کردیم و با اهالی محل صحبت کردیم قرار شد هر کس می خواهد امتیاز آب بخرد قباله یا دست نوشته یا هر مدرک دیگری که در دست دارد ببرد خانه اصناف آننجا مهر و امضا شود تا دارای اعتبار باشد و من پیشنهاد کردم هر خانواده مبلغ پنج تومان به شیخ علی بدهیم بخاطر صرف وقت و هزینه هایی که او باید متحمل می شد.

    بنده و چند نفر از اهالی جز افرادی بودیم که صبح اول وقت وارد خانه شیخ علی شدیم خانه شیخ علی با اینکه خانه نسبتا بزرگی محسوب می شد اما از اسباب و اثاثیه مناسبی که در شان یک دفتردار و رئیس خانه انصاف باشد برخوردار نبود ما قباله هایمان را به شیخ علی نشان دادیم و جریان خرید امتیاز آب لوله کشی و اینکه باید این قباله ها به مهر و امضاء رئیس خانه اصناف برسد را برای او تعریف کردیم شیخ علی اول به حرفهای ما خوب گوش فرا داد و بعد قباله ها را یکی پس از دیگری با دقت هر چه تمامتر خواند و بعد درباره ی قباله هایی که صاحبان آن از دنیا رفته بودند و ملک مورد نظر به وراث رسیده بود سئوال کرد وچون این حقیر را مطلع محل می دانست از بنده خواست هر کدام از قباله ها که اطلاع کافی دارم صاحب فعلی آن کدم یک از اعضای خانواده هستند آنها را گواهی کنم و او آنها را مهر و امضا نمود و قرار شد بقیه افراد محله قبل از اینکه به منزل شیخ علی بروند پیش بنده بیایند و من به عنوان مطلع زیر قباله آنها را گواهی کنم و او با خیال راحت آنها را مهر و امضا کند.

    فقط به من سفارش کرده بود که درباره ی تعداد وراث و مذکر و مونث بودن افراد و خرید و فروش سهم خودشان دقت کافی را بکار ببرم تا خدای ناکرده حق کسی پایمال نشود وقتی قباله ها را مهر و امضا کرد ما خواستیم مبلغ پنج تومانی که اهل محل بین خودمان قرار گذاشته بودیم به شیخ علی بدهیم وقتی به شیخ علی پینشهاد کردیم که حق الزحمه شما را می خواهیم بدهیم شیخ گفت من که کاری نکرده ام تا از شما پولی را قبول کنم و حاضر نشد حتی مبلغ ناچیزی را به عنوان حق الزحمه از اهل محل دریافت کند.

    ماجرای بارزس دادگستری

    یک روز وقتی بازرس وزارت دادگستری برای بازرسی منزل شیخ علی به اشکذر آمده بود تا کارهای او را بررسی کند و اشکالات او را گوش زد کند یا او را جریمه کند و به عنوان بازرس بقول معروف مچ او را بگیرد به منزل شیخ وارد می شود با کمال تعجب مشاهده می کند منزلی ساده با اثاثیه ای ابتدائی و زیر اندازی ساده از نوع زیلو که سنش از سن شیخ علی بیشتر است دیگر از فکر بازرس بودن در می آید و یادش می رود برای چه ماموریتی به منزل شیخ علی آمد رو به شیخ علی می کند و می گوید شما چند سال است که دفتر ازدواج دارید ؟ شیخ علی می گوید بیست و هفت سال بعد بازرس می گوید رئیس خانه انصاف هم که هستید؟ شیخ علی می گوید بله! پس از ۲۷ سال وضع زندگی شما این است؟

    بازرس می گوید آقای فرقانی شما خیلی بی عرضه هستید و این جمله را سه بار تکرار می کند و به ماموریت خود خاتمه می دهد و از شیخ علی خداحافظی می کند شیخ علی در مدت عمر خود به جز خدمت به مردم و ایثار و فداکاری برای امور جامعه خود یک قدم برای رفاه و آسایش خود بر نداشت و همیشه نگران این بود که مبادا حق کسی پایمال شود و در تمام کارهایش عدل و انصاف را بر همه چیز ترجیح می دد البته در بین مردم جامعه ولی برای شخص خودش به جای عدل بیشتر اوقات ایثار و فداکاری را ترجیح می داد روحش شاد.

     

    جمع آوری: حسین دهقانی

    منابع:

    پاکنه: خاطرات مرحوم ملاعباس حیدری

    نشریه آوای اشکذر

    لینک کوتاه : http://ashkezarnews.ir/BEV4B

  • Telegram
  • ارسال نظر :

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    تکمیل کنید *