• Sabat
  • 4386438


  • کد خبر: 36857
      منتشر کننده: حامد دهقانی اشکذری
        تاریخ انتشار: دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳ - ۲۳:۵۰
    برگی از تاریخ انقلاب اشکذر (1)
    در ایم الله دهه مبارک فجر پای صحبت های «حسن جعفری نسب» از جوانان سال 57 که در فعالیت هایی انقلابی حضور فعال داشت، نشستیم.

     

    حاج حسن جعفری نسب

     

    شاهی که نمی‌خواهیم، دوست نداریم عکسش را ببینیم
    سال ۵۷ کلاس سوم دبیرستان بودیم، که مدرسه ما اینجایی که راهنمایی و رانندگی-روبروی مسجد الرضا- بود.

    روز سوم مهر بود که وقتی وارد کلاس شدیم دیدیم یک عکس از فرح و شاه در کلاس زده‌شده است. خدا رحمت کند عباسعلی دهقان که در دوران دفاع مقدس در عملیات فتح المبین به شهادت رسید -ایشان خیلی پسر شجاع و نترسی بود- عکس را پایین آورد؛ و زیر میز قایم کرد پس از پایین آوردن عکس خبر به مدیر مدرسه رسید.

    مدیر به داخل کلاس آمد و به ما گفت: چرا این کارکردید برای ما دردسر می‌شود، شما هنوز متوجه نیستید که اگر به ساواک  خبر برسد شما را دستگیر خواهد کرد.

    شهید عباسعلی دهقان با شجاعت تمام گفت: ما شاهی را که نمی‌خواهیم، دوست نداریم عکسی هم از او در داخل کلاس ما باشد.

     

    کلاس انشا و موضوع هرچه بگندد نمکش می‌زنند…
    معلم انشای ما آقای صادقیان بود. ایشان یک روز به بچه‌ها گفت: موضوعی به‌دلخواه خودتان برای انشا بنویسید.

    جلسه بعدی کلاس انشا، که برگزار شد؛ شهید عباسعلی دهقان انشایی نوشته بود با موضوع «هرچه بگندد نمکش می‌زنند- وای به‌روزی که بگندد نمک» و در این انشا مطالبی در مورد شاه نوشته بود و اینکه وقتی رئیس مملکت خائن باشد باید برای آن شهر و ملت و کشور تأسف خورد و…

    معلم پس از خواندن انشا، از موضوع انشا خوشش آمد و نمره خوبی هم به شهید عباسعلی دهقان داد، هرچند به او تذکر داد که مواظبت کند و این انشا را در همه‌جا نخواند چراکه برای او دردسر خواهد شد ولی این شهید با جسارتی که داشت یک‌بار هم در مسجد ولیعصر پشت باغ آن را خوانده بود.

     

    انقلاب در اشکذر

     

    خدا لعنت کند کسانی که با چوب و میل جلوی بچه‌های مردم گرفتند

    مدارس آن سال تقریبا تعطیل‌شده بود و سر کلاس حاضر نمی‌شدیم ولی به جلوی مدرسه می‌رفتیم و به تجمع و راهپیمایی و شعار گویی علیه شاه می‌پرداختیم.

    مسیر راهپیمایی‌های ما همیشه مشخص بود و یک مسیر را می‌رفتیم ولی هیچ‌گاه جرات نمی‌کردیم از جلوی پاسگاه (ژاندارمری) عبور کنیم.

    یک روز صبح پس از تجمع و شروع راهپیمایی تصمیم گرفتیم با چرخ و موتور از جلو پاسگاه عبور کنیم.

    ماموران به‌محض دیدن راهپیمایی و شعار گویی ما میل و چوب در مسیر ما گذاشتند. تا موتوسوارن را در دام بیندازند  و بگیرند که در آن روز موفق شدند حدود ۱۰ نفر از بچه‌ها را دستگیر کنند و عده‌ای هم فرار کردند.

    اما چیزی که باعث این راهپیمایی تا سال‌ها در ذهن مردم اشکذر بماند این بود که یکی از انقلابیونی که آن زمان میان‌سال بود – خدا رحمتش کند- تا سال‌ها پس از انقلاب هم در هر مجلسی بلند فریاد می‌کرد و می‌گفت: خدا لعنت کند کسانی که چوب و میل جلوی بچه‌های مردم گرفتند و انداختنشان.

    و مردم می‌گفتند بیش باد!

     

    لینک کوتاه : http://ashkezarnews.ir/GRAhT

  • Telegram
  • ارسال نظر :

    یک پاسخ به “خدا لعنت کند کسانی که با چوب و میل جلوی بچه‌های مردم گرفتند”

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    تکمیل کنید *