• Sabat
  • 4386438


  • کد خبر: 68691
      منتشر کننده: ابوالفضل زارع نژاد
        تاریخ انتشار: چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶ - ۱۷:۲۳
    به مناسبت هفته کتاب وکتاب خوانی
    همزمان با فرا رسیدن هفته کتاب و کتابخوانی کتاب گوهر با حضور جمعی از علاقمندان و اعضاء در کتابخانه عمومی مرحوم ذاکری نقد و بررسی شد.

    به گزارش اشکذرخبر به نقل  روابط عمومی اداره کتابخانه های عمومی شهرستان اشکذر, ولی الله حفیظی رئیس اداره کتابخانه های عمومی شهرستان از برگزاری جلسه نقد و بررسی کتاب گوهر نوشته مهدی جعفری نسب  هم‌زمان با فرا رسیدن  هفته کتاب و کتابخوانی با حضور جمعی ازعلاقمندان و اعضاء کتابخانه خبر داد.از

    حفیظی افزود: کتاب گوهر خاطرات خودنوشت مهدی جعفری نسب اشکذری در سه فصل با عناوین تا آغاز انقلاب اسلامی ، تا آغاز دفاع مقدس و همچنین دفاع مقدس است . نویسنده در مقدمه کتاب خود بیان می کند که فاصله تولد تا مرگ ، مسیری ست که با زندگی می پیماییم ، زندگی انسان خواه ناخواه با حوادث و وقایعی پیوند خورده که همان خاطرات اوست . هر کس خاطراتش را نوشته ، تومار زندگی خود را باز کرده و جلوی چشم دیگران گذاشته است. جعفری نسب ادامه می دهد که آنچه پیش روی خوانندگان است خاطراتش از گفته ها و شنیده ها و دیده های یک عمر است و وی این ها را بدون این که هنری در نویسندگی داشته باشد و بدون نظم و نسق خاصی نوشته است ، بی آنکه به فکر خوش نامی و بدنامی خودش و بد و خوب نوشتن باشد بی ریا بر روی صفحات پیش روی خوانندگان ریخته است .

    در بخشی از کتاب «گوهر» می‌خوانیم: بعدها یکی از دوستانم که در این عملیات مجروح شده بود ، برایم گفت که در عملیات چه اتفاقی افتاده بود . با  شنیدن حرفهایش ، دلم یک جوری شد و تا چند روز همه اش این صحنه در فکرم بود و خیال می کردم من آنجا هستم . گفت : ما رفته بودیم جلو و خیلی تشنه بودیم . قمقمه ها آب نداشت . یک تانکر بود که در دید دشمن بود . مثل آبکش شده بود و از سوراخ هایش آب بیرون می ریخت . پای تانکر حدود پانزده نفر شهید شده بودند . از فرط تشنگی می رفتند آب بخورند ؛ چون در دید دشمن بودند ، ترکش می خوردند و همان پای تانکر می افتادند و شهید می شدند . بقیه از فشار تشنگی اصلا ً فکرشان کار نمی کرد . انگار فقط تانکر آب را می دیدند و جنازه های افتاده کنار تانکر و جوی آب و خونی را که از زیر تانکر به پایین شیار راه افتاده بود ، نمی دیدند . فقط می خواستند به تانکر آب برسند . آنان به سرعت خودشان را می‌رساندند آنجا ؛ دهانشان که نزدیک آب می رسید ، تیر می خورد به سرشان یا گردنشان ، و می افتادند کنار تانکر …

    درپایان این مراسم از جعفری نسب با اهداء لوح و هدیه تقدیر و تشکر شد.

    لینک کوتاه : http://ashkezarnews.ir/l64zz

  • Telegram
  • ارسال نظر :

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    تکمیل کنید *